خسته‌ام! خیلی خسته!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

باز هم خامی تصورات

بازهم پوچی تخیلات

باز همان افسوس‌ها

باز همان احساس‌های مانوس محنوس

 باز هم تکرار شوم دیروز

باز همان شایدها، اگرها، اماها

باز همان سنگینی نگاه‌ها

باز هم خسته‌ام

نه بیشتر از همیشه

 

....

 

آن قدر تکراری‌اند خستگی‌هایم که می‌شود فراموششان کرد.

ولی نتیجه هیچ وقت عوض نمی‌شود.

آنچه شده لابد ناگزیر بوده از شدن.

هان؟ تفسیر خوبی است؟

اگر هم نباشد فرقی نمی‌کند.

اگر درست فکرش را بکنی همه چیز سرجایش است.

فقط میزان خواهش توست که هماهنگ نیست با داشته‌هایت.

میزان تلاش توست که هماهنگ نیست با خواسته‌هایت.

و چند تا چیز بی‌اهمیت دیگر.

وگرنه همه چیزهای دیگر با هم هماهنگ‌اند.

 

تحمل سنگینی این سایه‌ها را ندارم.

خسته‌ام می‌کنند.

 

....

 

فرار بعضی وقت‎ها به شکل وسوسه انگيزی خواستنی ميشه!

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
رسول

سلام حالتون چطوره .. وبلاگ متنوع و قشنگی داشتی ... مثل اينکه علاقمند به نجوم هستی ... من و شادی هم يه شب مهتابی داريم ... دوست دارم شما رو اونجا ببينم ... با تبادل لينک موافقين؟

سارا

سلام خوشحالم با وبلاگتون اشنا شدم . پيش منم بياين.

عبدالله

خسته تر از هميشه به انتظار چه چيزی ميشود زندگی را تکرار کرد؟من جوابی ندارم شما چطور؟

عبداله

خبری از شما نيست.اميدوارم که حالتون خوب باشه.در پناه هو

دمدمی

حالا فرار به کجا. جواب بيابيد پرتغال فروش است. عقب را که ديديم به قول بچه ها ا...ن...ی نبود. مگر فرار به جلو که يکم سياسی می شود و حالا بيا درستش کن!