يار زمينی‌ام

 

اين شعر را قبلا در جايي ديگر در جواب شعري ديگر نوشته بودم. اصلا در اثر خواندن همان شعر بود كه به ذهنم رسيد و متولد شد. اين شما و اين هم تصورات تجسم يافته من.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

-----------------------------------

 

يار زميني ام!

آن سال هاي دور كه ديدم زمين تو

پنداشتم كه وه! عجب سرزميني است.

آن آبي درياي پاكش به يادم است.

آن موج ها و آن همه جوش و خروش باد.

آن رنگ هاي پر نشاط و آن ماه بي نظير.

آن چهار فصل خوب.

آن آسمان با شكوه و آن راه شيري اش.

 

آن سال هاي دور كه گفتم: "نگاه كن.

اينجا بهشت آبي و سبز و طلايي است."

 

آن سال ها كه گفتي: "اينجا بمان عزيز

اينجا به هر جهت، از آن جهنم سرخ تو بهتر است."

 

يار زميني ام!

با من بگو كه چه شد آن زمين پاك؟

چون در ميان آتش جنگي فتاده است؟

با من بگو كه كدامين ناپاك مردمان

روي سر آن كاج ها بمب ريخته اند؟

چون كرده اند كه بادها از تلاطم افتاده اند؟

با حكم تير كدامين ذهن بي خرد

سر از تن تمامي نخل ها بريده اند؟

 

باور نمي كنم.

 

يعني به جاي توپ و عروسك آن مادران

در دست پنج ساله آن نو شكوفه ها

چتر منور و فشنگ تفنگ مي دهند؟

باور نمي كنم.

 

يعني دگر در روي آن شنهاي ساحلي

آن كودكان سرخ و سفيد و سياه و زرد

در زير سايه رخشان آفتاب

بازي نمي كنند؟

باور نمي كنم.

 

يار زميني ام!

با من بيا، با هم به سوي فضايي دگر رويم.

آن جنگ هاي زشت را پشت سر گذار.

با من بيا

تا يك بهشت دگر جستجو كنيم.

تا كودكانمان تنها ميان سايه آن سروهاي سبز

با نور و رنگ و ترانه، صلح بازي كنند.

 

يار زميني ام!

با من بيا و عهد كن كودكانمان

هرگز، نفهمند كارخانه اسلحه سازي چه بوده است.

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
حسين

نظر دادن من در مورد شعر جز پرحرفی چيز ی نمی تواند باشد چراکه از شعر بخصوص شعر نو چيزی سردر نمی آورم. اما آنچه من خواندم بنا سليقه خودم زيبا بود بيشتر از آن اما معنای شعر مرا تحت تاثير قرار داد. موفق باشيد و پايدار

آزاده

سلام. از بسکه بهنن زنگ زدم ديگه روم نميشه بازم بهت زنگ بزنم. گفتم اينجوری سرت خراب شم