يک صفحه ديگر ورق خورد

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

امروز یک روز جدیده. هوایی که امروز نفس می‌کشیم فرق کرده با دیروز. یه دیکتاتور کم شده از روی زمین. بچه‌هایی که از این به بعد به دنیا میان دیگه اسم اون رو نمی‌شنون. فقط یه خاطره سیاه ازش مونده با یه مشت لعن و نفرین.

امروز آخرین مهره بازی شطرنجی که من از وسطاش تماشاش می‌کردم هم سرانجام رفت بیرون. شاه سیاه رو می‌گم. و من هیچ احساسی ندارم. این بی احساس بودنم خیلی برام عجیبه! حتی شاید کمی متاثر شدم براش! و این بیشتر برام عجیبه.

 

پ‌‌ن۱: من امروز رفتم سر کار.

پ‌ن۲: هوس کردم یه داستان کوتاه بگذارم اینجا. چندماه پیش نوشتمش ولی چون هیچ جا مشتری نداشت تصمیم گرفتم بگذارمش اینجا

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
دختربارانی

صدام رو اعدام کردن...فکر کنم اینجور وقتها معمولن اینطوری مراسم رو ترتیب میدن که ملت احساس غم و غصه بکنن و دلشون بگیره..حالا چراشو نمیدونم ولی چیزی که میدونم اینه که مرگ واسه اون عوضی کم بود..کسی که دستور قتل عام ملت مارو میداد..قتل عام زن و بچه های بی گناه..واقعن مرگ کمش بود..اینجور وقتها خیلی دلم میخواد واقعن یه جهنمی بود و این عوضی ها میرفتن جهنم اونجا تقاصشو پس میدادن..خوب میشد!

دختربارانی

این مطلب قبلیت منو یاد یه عبارتی انداخت که همین تازگی ها خوندم..ادبیات که جعل کننده زندگی واقعیست..برای اینکه سختی هاشو یه ذره ملایم تر کنه..راسته ....من که خودمو پشت کتابام قایم کردم بلکه یه ذره راحت تر بگذره.یه وقتایی حصرت میخورم که چرا این دنیاها واقعن وجود ندارن..مثلن کاش واقعن دیاسپر وجود داشت! خیلی خوب میشد..... زندگی خودش یه کار ناتمام..ولی من گاهی دلم میخواد زودتر تموم شه..خیلی الکی زنده ام..خیلی..

دمدمی

خوبه سارای عزيز آدم که سرکار می ره و در روزمرگي کم-کم غرق بشه ديگه: جهانی که آنقدر غرق شدم در آن که فراموش کردم دنیای واقعی را. رو نمی نويسه. اما خيلی با شعرت همذات پنداری کردم! مشتاق خوندن داستان کوتاه هم هستم. خوب می شيم! هممون خوب می شيم: به حول و قوه الهی دوباره گوسفنر می شيم و کارهايی که بقيه می کنند مثل آدم به زندگی گوسندی می پردازيم! اگر از الان يهجوری خلاص بشيم! می شيم؟!

دمدمی

خيلی مشتاقم که شما هم در بازي يلدا بلاگرا شرکت کنيد. من شما رو در وبلاگ دعوت کردم. اگر اين کار رو بکنيد. خوندنش برای خيليها جالب خواهد بود...