mother-child-photo-2.jpg

She walks in beauty, like the night

 Of cloudless climes and starry skies

And all that's best of dark and bright

Meet in her aspect and her eyes  



چونان یک شب پر ستاره

چونان آسمانی چنین صاف و بی ابر،

خرامد.

نشسته میان دو چشمان نازش

نشسته به سیمای ماهش

بهین تیرگی‌ها،

تمامی روشن‌ترین روشنی‌ها!

 


--------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: این ترجمه نسبتا آزاد یکی از شعرهای کتاب حکایت های مریخ بردبری، یا هر اسم دیگری که مترجمش ترجیح بدهد، است. شعری است از لرد بايرون.



/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختربارانی

واو حسابی زدی تو خط ترجمه! فکر می‌کنم اینطوریه که مادرمون رو همیشه دوست داریم، ولی در عین حال معمولن قدرشو نمی‌دونیم و با کارهای احمقانه اذیتشون می‌کنیم...شاید این هم جزو طبیعت ما باشه..شاید هم نه! باشند کسانی که درست و حسابی قدر مادرشون رو می‌دونن. عکس هم خیلی خوب و مناسب و مربوطه!:یی

عبداله

روز پدر فرا رسيد و شما هنوز دارين به مادرتون روز مادرو تبريک ميگين!پس کی به روز ميشيد؟ در پناه هو

شبنم

چی ؟؟؟ خر آمد ؟ از کجا امد ؟ به کجا میرود ؟

دختربارانی

اتفاقن همینی که گفتی تاثیر مثبت گذاشت. چونکه می‌فهمم من دیوانه نیستم! و فقط من نیستم که به خوره مبتلا هستم..

عبداله

خدا خيرت بده بچه اهوازی!بابا من توی نادری آب ميفروشم!ليوانی ۵۰تومن! بابا پست جديدتون معرکه است خيلی عاليه

دمدمی

خانم نسبتا محترم اگر گوشه چشمی به ولگردان وبگرد داريد لطفا منظم آپ ديت کنيد. مثل اينکه ما سربازی رفتيم... عجب!