ماه نشين

در آغازین لحظات باور تنهایی‌ام

جامم را می‌کوبم بر بدنه‌ی سفینه،

به سلامتی فرود.

آن سویش خالی است،

صدای ماه می‌دهد.

 

بی‌حضورت

بی‌حضور دست‌های دستکش‌پوش گرمت

شب‌های طولانی و طولانی

قدم می‌زنم زیر نور زمین‌تاب.

 

رادیوی روشن کلاهم

بی هیچ کلام عاشقانه‌ای

جای خالی صدای تو،

نویزهای ماندگار پخش می‌کند.

 

تنها چشم‌انداز رنگی‌ام

تا کیلومترها و میلیون‌ها کیلومتر

یک حباب سبز و آبی است.

من برای تو زیر نور این حباب،

شعرها سروده‌ام:

 

"ماه من تویی میان آسمان

روی آن زمین سبز و زنده و عزیز.

فاصله میان ما هزارها هزار،

من به روی ماه سرد و ساکت و غریب."

 

اینجا دیگر نه تو هستی و

نه شب‌های مهتاب.

و باور کن، ماه آسمان

از ورای آن هزارها هزارها هزار فاصله

بی فروغ و غیرشاعرانه است.

 

پ ن: هرچند برای بعضی ها تکراری است ولی من خودم اين شعرم رو خيلی دوست دارم!

/ 5 نظر / 14 بازدید
عبداله

سلام يک بار شعرتان را خواندم. نظر را می گذارم برای وقتی که عميق‌تر بخوانم ولی در نگاه اول استفاده بجا از مظاهر تکنولوژی بی روح و جان بخشی به انها برايم جالب بود البته جان بخشی نه به معنی ادبی به معنی حضور زنده‌گونه در شعر. در پناه هو

دمدمی

يا هو شعر شما را خوانديم و صداقتا نه تا آخر! مثل هميشه نمی دانم چرا لذت نبردم!! ای کاش می شد راهی پيدا کرد که شعر سرودن فقط برای شعر و تاثیر پذیرفته از احساس ناب درونی شاعر باشد بدون اينکه گرفتار سانتی مانتاليسزم و رمانتيسم شوN. البته عبدالله هم حرف جالبی زد این حرف هم اما مربوط به تکنیک و ظاهر شعر است نه سبک آن. به هر حال دل ایما تنگ شده بود گفتیم سری بزنیم هرچند که خیلی گرفتاریم واقعا.

دمدمی

با دانشجویان دربند در کنار سایر بلاگرها همراه شوید: http://10bahman.blogfa.com/

علی

سلام ساری عزيز خوبی؟ راستش من با قوانين و هرچه که مربوط به نگارش يک شعر ميشد نميدانم ولی از نگاه معنی خيلی عالی است مفهوم واقعا خوبی ميتوان ازش گرفت که شايد هيچ کسی راز درون کسی را در اشعار و نوشته بدرستی نفهمد. خوب موفق باشيد! علی کابل افغانستان

علی

سارا جان! می بخشيد با عجله نوشتم - اسم مبارکتان را اشتبا نوشته ام . ناراحت نشيد بای!