چرا؟

 

بغضی گلویم را می‌گیرد بعضی وقتها. (از همان بغض‌های تکراری.) بعضی وقت‌ها که فکر میکنم به از دست داده‌هایم. به چیزهایی که می‌خواستم ولی نتوانستم و یا شاید بدتر از آن نخواستم. نمیدانم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

کاش مطمئن بودم حقیقت من دومی نیست...

 

گاهی به آسمان نگاه می‌کردم. چقدر می‌خواستمش و چقدر عظمت خواستنم نا‌امیدم می‌کرد. امروز دستم خالی است. خیلی خالی. بی‌توشه‌ام در آخر این راه طولانی زندگی. بی‌توشه‌ام. دیگر ستاره‌ها را نمی‌شمارم. همه دوست داشته‌هایم را از دست داده‌ام. دلم خوش است به بی‌تعلقی پوچ و بی‌معنی. چیزی درون سینه‌ام فشرده می‌شود. خودم کردم. خودم فراموش کردم...

 

آی آدمها! شمارا به قداست خواسته‌هایتان، برای آنچه دوست دارید ارزش قایل شوید.

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
شبنم

کمی فکر کنی می بینی که خودت اینجور خواستی نجوم و اسمان و اختران را فروختی به درس و دانشگاه ... مگر اینطور که من می گویم نیست ؟ چرا برای کسوف ترکیه نرفتی ؟ مگر جز این بود که دانشگاه را نمیتوانستی رها بکنی و دنبال کارهای سفرت بدوی ؟ نمی شود سارای من ... در این دنیا نمی شود ... خواسته های من ... خواسته های تو ... ارزش مادی ندارند ... هیچ کس از کشیدن نقاشی و دیدن نقشه ی اسمان پولدار نشده ... جز انکه یکی از مهم ترینهای زندگی را رها کرده دنبال مهم خودش رفته ... رها شو ... تو تلاشی نمی کنی چگونه زمانی که یک جا نشسته ای می خواهی به همه جا برسی ؟ عزیز دلم ... گناه خودت هم نیست واقعا هم نمی توانی . اما هرگز همه ی درها بسته نیست ... همین دیشب یک در چهار طاق برویت باز بود ... دوست دارم خواهرت ......... > شبنم ) بقول بعضیها : تاریک باشید ... و به قول خودم : تاریک مانند مدادرنگی سیاه ، البته با کمی ته رنگ سبز تیره ... و به قول تو : سیاه مانند اسمان شب بعلاوه ی ماه گرفتگی ....

سارا

نه مخالفم! تاريک نباشيد... آبی باشيد.

شبنم

اعتراض وارد نيست ! پست بی مورد زده ايد ... به ناظر می گويم حذفش کند !

دختربارانی

حقیقت اینه که خیلی چیزها رو از دست میدیم و کاری هم از دستمون ساخته نیست..و بازم حقیقت داره که خیلی چیزها رو از دست میدیم به علت سهل انگاری..شاید هم اون موقعی که می تونیم با قضیه محکم برخورد نمی کنیم..نمی دونم عشقت به آسمون دقیقن چی بوده و به کجاها قرار بوده برسی ولی میدونم که ما تو ایران زندگی میکنیم و کلن برآورده کردن برخی آرزوها یه کمی سخته... اما دیگه نباید اینطورا هم باشه که حس بی تعلقی و پوچی بکنی...من بغض رو می شناسم...همه ما می شناسیم..و گه گاهی برای همه پیش میاد..اما باید قوی بود و از این لحظه های پوچی و تلخ کامی گذر کرد... مطمئنن موفقیت های زیادی سر راه زندگیت هست و فرصت برخورداری و شاد شدن...پس سعی کن از این به بعد خواسته هات رو جدی تر بگیری.. موفق باشی

دختربارانی

راستی یک جوری دم از راه طولانی زندگی زدی که اگه حدودن نمی دونستم چند سالته میگفتم یک ۵۰ سالی داری!!!بابا اینجوری ننویس سارا جون..راه زندگی واسه شما تازه شروع شده....حالاحالاهاااا وقت هست که توشه برداری..اسیر غم نشو رفیق...اسیرش نشو که اسیرت میکنه هااا

حسين

عمرت تا كي به خود پرستي گذرد يا درپي نيستي و هستي گذرد مي خور، كه چنين عمر كه غم در پي اوست آن به كه بخواب يا به مستي گذرد

سيمين

سارای من تو زندگی همه چيز رو ما تعيين نميکنيم ما فقط ميون شرط ها حرکت می کنيم.هميشه افسوس هست اما صداهايی ادامه رو نويد ميدن گوش کن ميشنوی از اون بالاست.

شبنم

• _________@@@@@@@@ ________@@@________@@_____@@@@@@@ ________@@___________@@__@@@______@@ ________@@____________@@@__________@@ __________@@________________________@@ ____@@@@@@______@@@@@___________@@ __@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@ __@@____________@@@@@@@@@_______@@ _@@____________@@@@@@@@@@_____@@ _@@____________@@@@@@@@@___@@@ _@@@___________@@@@@@@______@@ __@@@@__________@@@@@________@@ ____@@@@@@_______________________@@ _________@@_________________________@@ ________@@___________@@___________@@ ________@@@________@@@@@@@@@@@ _________@@@_____@@@_@@@@@@@ __________@@@@@@@ ___________@@@@@_@ ____________________@ ____________________@ _____________________@ ______________________@ ______________________@____@@@ ______________@@@@__@__@_____@ _____________@_______@@@___@@ ________________@@@____@__@@ _______________________@ ______________________@ ____________

شبنم

می بینمت هر لحظه هر جا که فکرش را بکنی غمگین می شوم ... چشمانم را می بندم .. چشمان تو هنوز باز است ... می بینی مرا می سوزانی تنم را . . .