برای تو است این شعرهای کاغذی...

جوانی هست، کار هست، دوست و آشنا هست، کتاب هست، آکادمی هست، حتی گاهی شعر هم هست، غم نان هم که نیست...

پس چرا هنوز خسته‌ام؟ چرا هدف نیست؟ چرا حوصله نیست؟ چرا انگیزه نیست؟

یعنی همه این‌ها به خاطر توست؟ یعنی اگر بودی همه این‌ها عوض می‌شد؟ یا نه تو هم بر بوده‌های بی‌اثر افزوده می‌شدی؟

نه! تو هم فقط یک بهانه‌ای. مثل باقی چیزها. حتی شاید واقعا هم نباشی. توهمی تخیلی! شاید امیدوارم تو به من هدفی دهی. بله حالا این تو را بهتر می‌شناسم. منتظر آن تویی هستم که به من هدف دهد. پس باید گفت :"وای بر من!"

تو بهانه توجیه کردن بی‌هدفی منی! همین است که دو دستی چسبیدمت. رهایت کنم همه اشاره‌هایم بر می‌گردند به خودم. ولی با بودنت من می‌روم به حالت stand by  تا بیایی.

می‌بینی!

برای تو است این شعرهای کاغذی

برای تو که حتی ندیدمت...

/ 2 نظر / 6 بازدید
نسيم

سارا جان سلام. يادی از ما نمی کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی آی تهران ببينيمت؟؟

نازنين

خیلی قشنگ می نويسی به منم يه سر می زني سارا؟