خرمگس

goya.jpg

 

بعضي وقت ها برخي چيز ها چنان روي روح و جانت اثر مي گذارند، كه حتي وقتي از خلال سالها به آنها فكر مي كني، وجودت را مي لرزانند. ممكن است مثل همان اولين بار اشكت را در نياورند ولي همان حس آشناي دلتنگي را در وجودش آتش مي زنند. بعضي وقت ها كتابي مي خوانم كه با تمام وجود حس مي كنم اثرش را مثل خراشي بر روحم باقي مي گذارد. اثر زخمي كه نمي دانم دائمي با من مي ماند يا حوادث سالهاي بعدي كه هنوز تجربه شان نكرده ام آنرا محو مي كند.

امروز پس از چندين سال به خودم جرات دادم و لاي كتاب خرمگس را باز كردم. از لابه لاي ورق هاي كاهي و زرد وترك خورده اش و خطوط ريز و درهمش رسيدم به همان حس قدرتمند و دردناكي كه سالها پيش مجبورم كرد به خودم قول دهم كه ديگر بار نخوانمش. شايد اگر هزار كتاب ديگر هم در زندگيم بخوانم هيچ يك جاي اين رمان را برايم نگيرد. نمي گويم برترين رمان دنياست. مسئله اصلا بهترين بودن نيست، مسئله منحصر به فرد بودن حسي است كه با خواندنش در من ايجاد شده بود. اين كه آن زمان كه مي خواندمش چقدر خسته، افسرده و دل شكسته بودم، و تمام اشك هايي كه برايش ريختم و تمام روزهاي بعد از آنرا كه در عذاب گذراندم ، همه اينهاست كه اين كتاب را براي من جاودانه كرده.

سير تباهي يك زندگي را دنبال كني و برسي به انساني كه بايد سنگدل باشد و قوي از سير حوادث ناگوار بيرون آمده ، به سوي اهدافي بلند قدم بر دارد . و سر انجام سر فراز بميرد. آنچنان شخصيتي دارد كه جوخه اعدامش را به گريه و تمرد وا مي دارد. ولي تو مي داني كه او چقدر عاشق است. چطور در راه مرگ است ولي التماس مي كند عشق عميقي را كه به او خيانت كرده و او را از خدا و دنيا و زندگي جدا كرده. داستان عشقي است كه فرزندي به پدرش دارد. و پدري كه عاشقانه سالهاي دراز عمرش را در افسوس و خيال مرگ فرزندش مي گذراند و هنگامي كه او را زنده در دستان خويش مي بيند ، او را در راه خدايش قرباني مي كند. خون و گوشت او را مثل نان و شراب مقدس بين نمازگزاراني تقسيم مي كند كه قدرش را نمي دانند. بله "نمايش سيرك سيار پايان يافته است."

در مورد خرمگس نوشتم چون آنقدر زخم عميقي بر روحم زده كه حقش است در باره اش صحبت شود.

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
شبنم

سلام من حال و هوای وبلاگو عوض کردم . واسه تغير نام وبلاگ ((((((Some body help meeeee )))) یعنی کمک

دنياا

سارا جان بهت تبريک ميگم برای احساسات شفاف و عميقت .

نیلوفر

سلام سارای عزیز نمیدونم تو فامیل ما با این همه استعداد چرا هیچکس نویسنده نشده ؟ من که تصمیم ام رو گرفته ام تو چطور ؟منتظرم جواب بدی