ميان پرده

برای کسی شعر خواندم امروز. از این اتفاق‌ها زیاد نمی‌افتد برای من. گفت باورم نمی‌شود تو شعر بگویی. آدم‌های لطیف شعر می‌گویند معمولا. تو زیاد این طور نیستی. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بارها شده نزدیک‌ترین دوستم مرا خطاب قرار داده که: "تو با آن منطق مسخره‌ات نمی‌خواهد همه چیز را اصولی بررسی کنی!"

پدرم معتقد است که من با مسائل احساسی برخورد می‌کنم.

و اما خودم...

فکر کنم منطق برای من شده روشی برای توجیه برداشت‌های احساسی. هر چیزی یا هر کسی برای من به اندازه نوع و مقدار احساسی که برانگیخته ارزش دارد. فکر نمی‌کنم کار درستی باشد ولی حس می‌کنم کار درستی است.

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
من شرقی

کاملاً منطقی (!) است برخورد دوگانه. هیچ چیزی که نباشد، سن و سال است که منطق می‌سازد. ولی توجیه احساس با منطق کاری است که تقریباً «همه» انجام می‌دهند. خودآگاه و ناخودآگاه. بعضی‌ها هم نمی‌کنند و به اختیار می‌سپارند دست یکی‌شان. به نظر من این یکی بهتر است. بحث کنترل و این حرف‌ها!

عبداله

ديرينگيه اين تقابل(عقل و احساس)به سن اين کهکشان می‌رسد.سخت نگير .من سخت گرفتم عاقبتی ندارد.

دختربارانی

ولی من معتقدم کار درستی می‌کنی! فکر می‌کنم ربط مستقیمی وجود داره بین اونچه که دیگران هستند و احساسی که ما از اونا داریم...اونچه که دیگران هستند و احساسی که ما نسبت بهشون داریم شکل دهنده‌ی نوع رابطه است. برای مثال من اگه دزد باشم و با یه دزد طرف بشم، احتمال داره حال کنم و تیم خوبی تشکیل بدیم. ولی من اگه دزد نباشم و با یه دزد طرف بشم، احساس بدی خواهم داشت! بنابراین این چیزا در عین نسبی بودن، کاملن مطلق هستند برای ما!:دیی اصلن معلوم شد من چی گفتم؟؟؟ ربطی داشت به نوشته‌ی تو؟

پدرخوانده

عقل و احساس دو رويکرد متفاوت بر روی مسايل از خود بروز می دهند. اين در حاليست که هيچکدام را نمی توان کنار گذاشت. انها در موازات يکديگر حرکت می کنند. این به چالش کشيدن وجود منطق بين عقل و احساس من را یاد نوشته های کنفوسیوس می اندازد

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و درود بر قلم توانمند و هنرمندتان ،و تبریک عید سعید غدیر خم ..عید ولایت و امامت امیر المومنین شیر مرد تاریخ بشریت ..در ضمن باستحضار شما میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان " عمل صالح و پاداش نیکو " بروز شده است ...خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات خود را مرقوم فرمائید ،مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگی دارم ......دهان بی زبان پند می گفت و راز ....که ای بی نوا با بینوایی خود بساز ...غم از گردش روزگاران مدار...که بی من و تو بگردد بسی روزگار ...غم و درود و شادمانی و خوشی نماند هر گز ....جزایی عمل من ماند و نام نیک تو ...در پناه حق و خدا نگهدارتان ................................................