اعتراف

با من تمام بهانه‌های تو بوده است<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از دیرباز

از روز اولی که برایت نوشته‌ام

از آخرین سلامی که جوابت نداده‌ام

از رنگ سرخ رد پای رفتنم

از رنگ سبز بازگشت دوباره‌ام

 

با من تمام ترس‌های تو بوده است

با من امید، گر که بوده‌ام امروز، بوده است

بازی بدون قهر و بهانه شروع نشد

قهرم! قدم پیش نگذاشتنت بهانه‌ام

 

با من تمام ثانیه‌های تو بوده است

با من نگاه هم اگر نبوده، بوده است

با من شراب عشق و تب سرد بوده است

با من بزرگی شب آسمان بوده است

با من تمام ترس‌های لحظه‌ای

با من تمام لحظه‌های نماندنی

با من تمام نمانده‌های ماندنی

امروز اعتراف می‌کنم که بوده است.

-----------------------------------------------------------------

تقديم به تمام احساسات بارانی ستاره آبی، به خاطر دوستی خالصانه‌اش.

/ 7 نظر / 6 بازدید
َعلی

خوب می نویسی عالی است! خوبی که در نوشته آخرتان است این است که اعتراف میکنی به ... اکثر کسا هستند که مشکل است برایش اعتراف بکند مشکل هم است اعتراف کردن به اشتباهات - به عشق - به دلتنگی ها - به ...... موفق باشید!

عبداله

اعتراف به چه ماند؟ به دردی به زخمی به اهی که سالها بر سینه بشر سنگینی کرد........

عبداله

نمی دونم چرا ولی وقتی برای بار دوم شعرتان را خواندم ياد درد واره های قيصر امين پور افتادم.ريتم شعر شما در بعضی جا ها با شعر قيصر يکيه.البته من زياد وارد نيستم شما جدی نگيريد. در پناه هو

سميرا

ببينم شما سارا ساعت اراکی هستيد؟ اگه آره با من در تماس باشيد پليز کارتون دارم.

سارا

و اين سوال پيش می آيد که آيا هر گردی گردوست؟

دمدمي

مدتي اينقدر مشغول شعرهاي به قول شاعرانشان پست مدرن شدم و آنها را جدي گرفتم بعد ماجراهاي بعدي و اعصاب خورد و بحث و جدل با اين و آن و آخرسر هم هيچ... عجالتا حال خوشي نداريم. و اين اشعار شما آب سردي بود بر همه دغدغه هاي و دعواهاي مسخره ما در اين روزها. بنويسيد كه ايما عاشق متن هاي بي ادعاييم.

دمدمی

امروز مجدادا خوانديم و عجيب اينکه نمی دانستم يک بار خوانده ايم تا کامنت حضرت خويش را ديديم! نظری جديدی که می خواستيم بگذاريم در تناقضی عجيب با نظر گذشته است: خيلی رومانتيک بود!! و البته ايما يک دمدمی هستيم. کاريش هم نمی شود کرد!