راه

 

«می‎رود راه پیوسته تا آن‎سو»*<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

می‎رود پیوسته تا آن سوی رویاها

می‎رود پیوسته تا فردا

 

راه

در هراس از اهرمن‎های نهان در پشت هر لحظه

در هراس از تیره شب‎هایش

می‎رود پیوسته تا آن سو

در گذشته از تمام پیچ و خم‎های نهان و آشکار خویش

با وجود خستگی‎هایش

می‎رود پیوسته تا فردا

بی‎سرانجام و مه‎آلود و دراز و دور

سر به سودای تمام قله‎های نور

می‎رود پیوسته تا آن سو

 

من،

رهنورد راه امروزم

سر به جنگ اهرمن‎های نهان و تیرگی‎هایش

بر به بوی قله‎ها و روشنی‎هایش

در نبردی با تمام پیچ و خم‎هایش

در امید صبح فردایش

می‎روم پیوسته تا آن سو.

 

* من همیشه دلم می‎خواست این جمله تالکین رو ادامه بدم ببینم راه پیوسته تا کجا می‎رود!

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
دختربارانی

سلام قالب نو مبارک.. شعر قشنگی بود..من همیشه دلم می‌خواست خود راهو ادامه بدم ببینم تا کجا میره! البته راه که همیشه داره میره و اون تهش هم معلوم نیست کجا میره ولی باز دلم می‌خواست ته یه راهیو ببینم...

دختربارانی

خوش به حالت که شعر می‌گی و اینقدر هم خوب می‌گی...

دختربارانی

کاش یه راهی باشه که بعد از قله‌های مه‌آلود و دلتنگش یه جای سبز و دلباز باشه..کاش می‌شد انتخاب کرد که از کدوم راه بریم..کاش اون زندگی‌های موازیمون رو میذاشت جلومونو و میشد انتخاب کنیم که کدومو ببینیم و کاش هزار تا کاش دیگه ولی فعلن که همینه که هست..

شبنم

این چه طرز حرف زدن با یه خانم با شخصیته ؟؟؟؟؟ خوب تولدمه !!!!! حسود .... سارا بخدا نظرات تو رو تایید می کنم ها !!!!

دمدمی

من مدتيست که مرز ميان اهريمن و آن ديگری و تاريکی آن ديگری گم کرده ام. اجازه بدهيد خو بگيريم با چيزهايی که محکوم به بودن با آنها هستيم: هواييمان نکنيد زين پس!

شبنم

شعر وگفتم ... از مال تو هم قِشِنگ تِرِه