بزرگترین گناه ... بزدلی

 

من بالاخره تصمیم گرفتم دوباره بنویسم... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اصولا وبلاگ نویسی حس و حالی می خواهد که شاید من ندارم و شجاعتی می خواهد که آنرا نیز ندارم. من همیشه دلم می خواست بنویسم ولی هر بار از تصور تجسم یافتن اندیشه هایم می هراسیدم. از این حقیقت که با نوشتنشان دیگر راز های اسیر ذهنم نیستند. حقایق و اعترافاتی هستند ، بی رحمانه شفاف. دریچه هایی برای پی بردن دیگران به افکار، عقاید و احساساتم.

من می ترسم . بزدلانه از کشف شدن می ترسم . از اینکه دیگران مرا بشناسند و به احساساتم (و نه ضعف هایم) پی ببرند می ترسم. شاید یکی از علت هایی که امروز این مطالب را می نویسم ، جمله ای باشد که دیشب خواندم:              " بزدلی بی تردید یکی از بدترین گناهان است."

 

اکنون که شجاعانه نمی نویسم. شعرها و نوشته هایم را در دفترچه های قرمز و آبی بایگانی می کنم و می گذارم فراموش شوند ، تدبیری جز اجبار نمی اندیشم. آدرس بلاگ را برای دوستان فرستادم ، تا حداقل برای شرمسار نشدن هم باشد مجبور شوم اینجا را به روز کنم.

 

/ 0 نظر / 10 بازدید