بعضی وقتها، بعضی افراد معماهای لاینحلی میشن.
بعضیوقتها، بعضی افراد خودشون رو توی مسیری میندازن، کار ندارم درست یا غلط، که دیگه نمیشه همراهشون رفت. نمیخوان کسی کنارشون باشه. نمیخوان اصلا کسی باشه. میخوان تنها باشن.
وقتی یکی از اطرافیانم این طوری میشه خیلی عذاب میکشم.
آدمها یواش یواش برای هم محو میشن.
یواش و عذابآور و فرسایشی.
این جور مواقع دلم میخواد فرار کنم، فراموش کنم، بیتفاوت بشم.
ولی این هم خودش یه عذاب مضاعفه.

