آبی بيكران آسمان


سارا

صفحه نخست
تماس با نویسنده

نویسنده وبلاگ
سارا

دفتر شعر
ماه نشین
هنوز هم گاهی وقت‌ها
اعتراف
سایه‌ای در پناه دیوار
آن روز که رفتم
بی‌سرزمين‌تر از باد
بازی ناتمام
راه
کاشته‌های بی‌برداشت
نمی‌دانم
با آسمان نگو

آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
اسفند ۸٤


لینک دوستان
دم
دمدمی
کاغذ کاهی
مثل من... مثل تو
يادداشتهای پراکنده نازنين
تاملات علمي‌تخيلي و فانتزي
دلتنگی‌های برنامه‌نویس پلاک 32
بي خوديهای تنهايی
سيگنال به نويز
من شرقی
برگ برگ

داستان‌های کوتاه
2BR02B
خویشاوند
فضانورد مرده
هریسن برگرسن
انواع مختلف تاریکی
دسته گلی برای الجرنون
تماس شبانه به خرج مقصد
همچنان دل عاشق است و ماه تابان
آن قطار عازم جهنم
آن آخرین کلمه
کاساندرا
گزارش
رواندا

معرفی کتاب
گهواره گربه، ونه‌گات
آیا آدم‌مصنوعی‌ها خواب گوسفندبرقی می‌بینند؟، دیک
سلاخ‌خانه شماره پنج، ونه‌گات
دنیای قشنگ نو، هاکسلی
کشور آخرین‌ها، استر

لوگوی دوستان

Image and video hosting by TinyPic

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


 

بعضی وقت‌ها، بعضی افراد معماهای لاینحلی می‌شن.

بعضی‌وقت‌ها، بعضی افراد خودشون رو توی مسیری میندازن، کار ندارم درست یا غلط، که دیگه نمی‌شه همراهشون رفت. نمی‌خوان کسی کنارشون باشه. نمی‌خوان اصلا کسی باشه. می‌خوان تنها باشن.

وقتی یکی از اطرافیانم این طوری می‌شه خیلی عذاب می‌کشم.

 

آدم‌ها یواش یواش برای هم محو میشن.

یواش و عذاب‌آور و فرسایشی.

این جور مواقع دلم می‌خواد فرار کنم، فراموش کنم، بی‌تفاوت بشم.

ولی این هم خودش یه عذاب مضاعفه.


نویسنده : سارا ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ :: دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧