آبی بيكران آسمان


سارا

صفحه نخست
تماس با نویسنده

نویسنده وبلاگ
سارا

دفتر شعر
ماه نشین
هنوز هم گاهی وقت‌ها
اعتراف
سایه‌ای در پناه دیوار
آن روز که رفتم
بی‌سرزمين‌تر از باد
بازی ناتمام
راه
کاشته‌های بی‌برداشت
نمی‌دانم
با آسمان نگو

آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
اسفند ۸٤


لینک دوستان
دم
دمدمی
کاغذ کاهی
مثل من... مثل تو
يادداشتهای پراکنده نازنين
تاملات علمي‌تخيلي و فانتزي
دلتنگی‌های برنامه‌نویس پلاک 32
بي خوديهای تنهايی
سيگنال به نويز
من شرقی
برگ برگ

داستان‌های کوتاه
2BR02B
خویشاوند
فضانورد مرده
هریسن برگرسن
انواع مختلف تاریکی
دسته گلی برای الجرنون
تماس شبانه به خرج مقصد
همچنان دل عاشق است و ماه تابان
آن قطار عازم جهنم
آن آخرین کلمه
کاساندرا
گزارش
رواندا

معرفی کتاب
گهواره گربه، ونه‌گات
آیا آدم‌مصنوعی‌ها خواب گوسفندبرقی می‌بینند؟، دیک
سلاخ‌خانه شماره پنج، ونه‌گات
دنیای قشنگ نو، هاکسلی
کشور آخرین‌ها، استر

لوگوی دوستان

Image and video hosting by TinyPic

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


حسن ختام

 س‌ی‌ب

هفته آخر سال است و دستم برای نوشتن سنگین. دلم می‌خواهد بنویسم: نرم نرمک می‌رسد اینک بهار، خوش به حال روزگار...ولی بهار مدت‌هاست اینجا رسیده. سه هفته‌ای می‌شود که باغچه‌ی حیاطمان پر از گل‌های شب‌بو و زنبق شده و لباس‌های زمستانی جمع شده. هوا ناجوانمردانه دارد گرم می‌شود. کار بهار از نرم‌نرمک گذشته! 

چقدر هیجان بود در نوروزهای بچگی! هر چند امروز آن هیجان نیست ولی باز هم در آرامشی شیرین منتظر گذشتن این هفته‌ام. حس قشنگی است که زمان را تقسیم می‌کنند. هر چند برای من آن قدر سریع گذشت امسال که گذران روزهایش از دستم در رفته ولی باز هم خوب است که پایانی دارد. خوشم می‌آید از این تعبیر سمبولیک پایان یافتن و دوباره آغاز شدن. از حس داشتن فرصت دوباره، از حس وجود نقطه عطف، حس تعیین یک نقطه‌ی خاص در یکپارچگی زمانی. خوشم می‌آید از حس پایان یافتن یک بازه زمانی و شروع دیگری.


نویسنده : سارا ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ :: شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٦