حسن ختام

هفته آخر سال است و دستم برای نوشتن سنگین. دلم میخواهد بنویسم: نرم نرمک میرسد اینک بهار، خوش به حال روزگار...ولی بهار مدتهاست اینجا رسیده. سه هفتهای میشود که باغچهی حیاطمان پر از گلهای شببو و زنبق شده و لباسهای زمستانی جمع شده. هوا ناجوانمردانه دارد گرم میشود. کار بهار از نرمنرمک گذشته!
چقدر هیجان بود در نوروزهای بچگی! هر چند امروز آن هیجان نیست ولی باز هم در آرامشی شیرین منتظر گذشتن این هفتهام. حس قشنگی است که زمان را تقسیم میکنند. هر چند برای من آن قدر سریع گذشت امسال که گذران روزهایش از دستم در رفته ولی باز هم خوب است که پایانی دارد. خوشم میآید از این تعبیر سمبولیک پایان یافتن و دوباره آغاز شدن. از حس داشتن فرصت دوباره، از حس وجود نقطه عطف، حس تعیین یک نقطهی خاص در یکپارچگی زمانی. خوشم میآید از حس پایان یافتن یک بازه زمانی و شروع دیگری.

