آبی بيكران آسمان


سارا

صفحه نخست
تماس با نویسنده

نویسنده وبلاگ
سارا

دفتر شعر
ماه نشین
هنوز هم گاهی وقت‌ها
اعتراف
سایه‌ای در پناه دیوار
آن روز که رفتم
بی‌سرزمين‌تر از باد
بازی ناتمام
راه
کاشته‌های بی‌برداشت
نمی‌دانم
با آسمان نگو

آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
اسفند ۸٤


لینک دوستان
دم
دمدمی
کاغذ کاهی
مثل من... مثل تو
يادداشتهای پراکنده نازنين
تاملات علمي‌تخيلي و فانتزي
دلتنگی‌های برنامه‌نویس پلاک 32
بي خوديهای تنهايی
سيگنال به نويز
من شرقی
برگ برگ

داستان‌های کوتاه
2BR02B
خویشاوند
فضانورد مرده
هریسن برگرسن
انواع مختلف تاریکی
دسته گلی برای الجرنون
تماس شبانه به خرج مقصد
همچنان دل عاشق است و ماه تابان
آن قطار عازم جهنم
آن آخرین کلمه
کاساندرا
گزارش
رواندا

معرفی کتاب
گهواره گربه، ونه‌گات
آیا آدم‌مصنوعی‌ها خواب گوسفندبرقی می‌بینند؟، دیک
سلاخ‌خانه شماره پنج، ونه‌گات
دنیای قشنگ نو، هاکسلی
کشور آخرین‌ها، استر

لوگوی دوستان

Image and video hosting by TinyPic

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


سال نو مبارک

 

خب، این هم از سال 85. تمام شد با همه خوبی‌هایش. برای من سال خوبی بود، شاید چون بدی مهمی نداشت. اگر هم داشت من به یاد ندارم. همین خودش جای شکر دارد.... امیدوارم سال 86 سال خیلی بهتری باشد و به همه آرزوهایم برسم.

 

این هم چند تا هایکو علمی تخیلی به مناسبت نوروز. البته من تازه کارم شما اگر هایکوعت جالب می‌خواهید بروید به وبلاگ تاملات:

 

خورشید،

می‌رسد به اعتدال بهاری

بعد از قریب پانصد سال زمینی

 

--------------------------

هفت‌سینم را می‌چینم

بدون روشنی شمع‌هایش

بر ساحل دریای آرامش.

 

--------------------------

ساعت سفینه تحویل می‌کند سال نو را

هرچند بی‌بهار مانده‌ایم

در لایه‎های این سیاهچاله

 


نویسنده : سارا ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ :: سه‌شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٥


راه

 

«می‎رود راه پیوسته تا آن‎سو»*

می‎رود پیوسته تا آن سوی رویاها

می‎رود پیوسته تا فردا

 

راه

در هراس از اهرمن‎های نهان در پشت هر لحظه

در هراس از تیره شب‎هایش

می‎رود پیوسته تا آن سو

در گذشته از تمام پیچ و خم‎های نهان و آشکار خویش

با وجود خستگی‎هایش

می‎رود پیوسته تا فردا

بی‎سرانجام و مه‎آلود و دراز و دور

سر به سودای تمام قله‎های نور

می‎رود پیوسته تا آن سو

 

من،

رهنورد راه امروزم

سر به جنگ اهرمن‎های نهان و تیرگی‎هایش

بر به بوی قله‎ها و روشنی‎هایش

در نبردی با تمام پیچ و خم‎هایش

در امید صبح فردایش

می‎روم پیوسته تا آن سو.

 

* من همیشه دلم می‎خواست این جمله تالکین رو ادامه بدم ببینم راه پیوسته تا کجا می‎رود!

 


نویسنده : سارا ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ :: جمعه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٥